تبليغاتX
...ما واسه هم ميمونيم تا هميشه

زود ميام!!!!!




خواب ديدم در حوالي خواب بدرگاه خدا رسيده ام چند...

بدرگاه كوبيدم و زجه زنان طلب گفتگو با خدا كردم...

كمي كه گذشت درب بيصدا و عظيم در برابرم گشوده شد . قدم به درون كه گذاردم از بارگاه كبريايي در

عجب افتادم...

از دور صدايي برآمد كه تو در برابر ذات كبريايي ايستاده اي بازگو هرآنچه كه ميخواهي...

گفتم ميخواهم با خدا صحبت كنم...

خدا گفت: پس تو ميخواهي با من صحبت كني ؟

گفتم: اگر وقت داشته باشيد؟

خدا لبخندي زد و گفت: اي بنده وقت من ابديست...هر چه در ذهن داري بپرس؟

لب به سخن گشودم و پرسيدم: چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان منقلب ميكند؟

خدا پاسخ داد: اين كه انسانها از بودن در دوران كودكي ملولند و تسريع بر بزرگ شدن دارند و آنگاه حسرت دوران كودكي خود را ميخورند... اين كه سلامت خود را نثار مال دنيا ميكنند و بعد مال دنيا را صرف

بازگشت سلامتي خود...



اين كه با نگراني نسبت به آينده حال فراموششان ميشود...همچون كه نه در حال و نه در آينده زندگي

ميكنند... اين كه آنگونه زندگي ميكنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و بدانگونه ميميرند كه گويي هرگز زنده نيوده اند...

آنگاه كه خدا مرا غرق در تفكر ديد دستانم را در دست گرفت...دوباره پرسيدم: به عنوان خالق دوست داريد

انسانها چه درسهايي از زندگي بگيرند؟

خدا دستم را رها كرد و دوباره لبخندي زد: ياد بگيرند كه نميتوان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد...اما ميتوان محبوب ديگران شد...

ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند...ياد بگيرند ثروتمند كسي نيست كه ثروت بيشتري دارد...بلكه كسي است كه نياز كمتري دارد...

ياد بگيرند كه تنها چند ثانيه كافيست تا زخمي عميق در دل كساني كه دوستشان داريم ايجاد كنيم...اما سالها
وقت لازم است تا اين زخم التيام يابد...با بخشيدن بخشش ياد بگيرند...

درك كنند كساني هستند كه آنها را عميقا دوست دارند...اما بلد نيستند احساساتشان را ابراز كنند يا نشان

بدهند...انسانها بايد بدانند كه دو نفر ميتوانند به يك موضوع واحد بنگرند و آن را متفاوت ببينند...

ياد بگيرند هميشه كافي نيست كه ديگران آنها را ببخشند بلكه گاهي هم بايد خودشان خود را ببخشند تا قاضي خود باشند و به عدل بينديشند...

ياد بگيرند قبل از انجام هر كاري به اين بينديشند كه من هميشه اينجا هستم!


واسه همه ي دوستاي گلم: .اول سلام!....ببخشين كه بهتون سر نزدم و اين آپ رو خبر ندادم......

راستش دارم ميرم تا 3 ماه ديگه.........گفته بودم كه امتحان دارم.......بايد حسابي درس بخونم........واسم دعا كنيد موفق بشم....من بايد قبول بشم............ميرم ولي دلم اينجاست و براتون تنگ ميشه......كاش زود بگذره و بتونم بيام.......

راستي از همه ي دوستاني كه كامنت گذاشتن و آپ هاشونو خبر دادم عذر مي خوام كه نرفتم پيششون........

دعا يادتون نره...به اميد ديدار







!! نوشته شده توسط پریاي پيمان | 12:32 | دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 •

RSS

انواع کد هاي جديد جاوا تغيير شکل موس