ایندفعه واقعا رفتم...............
اگه کامل حذفش نمیکنم واسه اینه که میخوام این آدرس مختص خودم باشه...
خداحافظ.
دلم هواتو کرده...

چه قدر سخته...............
هیچی تو این دنیا سخت تر از عاشق شدن و دور بودن نیست...........
چه رسم غریبی داره این دنیا...
هیچ کس تو دوست داشتن و عاشق شدن به آرامش نمیرسه...
همه میدونیم.......
همه تجربه کردیم...
چه دنیای بی وفایی...
اگه یکی رو دوست داشته باشی اون دوستت نداره...
اگه یکی دوستت داشته باشه تو نمیتونی دوستش داشته باشی...
اگر هم یکی باشه و همدیگه رو دوست داشته باشین به هم نمیرسین...
دوری و دلتنگی داره هر دوتامون رو عذاب میده...
دیگه تحمل 700 کیلومتر فاصله رو نداریم...
چرا پیش هم نیستیم خداااااااااااااااااااااااا؟

چه زيباست نوشتن ، وقتي ميداني او ميخواند
چه زيباست سرودن ، وقتي ميداني او ميشنود
و چه زيباست ديوانگي به خاطر او ، وقتي ميداني او ميبيند . . .
همسر عزیزم،پیمان گلم، روزت مبارک
روز مرد رو به بابا مهدی گلم، بابای خودم و همه ی آقایون تبریک میگم...
من امشب میرم اعتکاف...واسه همتون دعا میکنم...ایشالا همه به آرزوهای خوشگلتون برسین...بدی های منو به خوبی خودتون ببخشید...
تولد پيمانم



همسر عزيزم پيمان جان تولدت مبارك
6







اي كه ترنم محبت را در قلبت احساس كردم تولدت مبارك

سلام..........دوستاي گلم من از 5 روز قبل تولد گرفتم كه همه وقت كنين بياين..........ميام و همتونو دعوت ميكنم
مقدمتون گلبارون
زود ميام!!!!!

خواب ديدم در حوالي خواب بدرگاه خدا رسيده ام چند...
بدرگاه كوبيدم و زجه زنان طلب گفتگو با خدا كردم...
كمي كه گذشت درب بيصدا و عظيم در برابرم گشوده شد . قدم به درون كه گذاردم از بارگاه كبريايي در
عجب افتادم...
از دور صدايي برآمد كه تو در برابر ذات كبريايي ايستاده اي بازگو هرآنچه كه ميخواهي...
گفتم ميخواهم با خدا صحبت كنم...
خدا گفت: پس تو ميخواهي با من صحبت كني ؟
گفتم: اگر وقت داشته باشيد؟
خدا لبخندي زد و گفت: اي بنده وقت من ابديست...هر چه در ذهن داري بپرس؟
لب به سخن گشودم و پرسيدم: چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان منقلب ميكند؟
خدا پاسخ داد: اين كه انسانها از بودن در دوران كودكي ملولند و تسريع بر بزرگ شدن دارند و آنگاه حسرت دوران كودكي خود را ميخورند... اين كه سلامت خود را نثار مال دنيا ميكنند و بعد مال دنيا را صرف
بازگشت سلامتي خود...
اين كه با نگراني نسبت به آينده حال فراموششان ميشود...همچون كه نه در حال و نه در آينده زندگي
ميكنند... اين كه آنگونه زندگي ميكنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و بدانگونه ميميرند كه گويي هرگز زنده نيوده اند...
آنگاه كه خدا مرا غرق در تفكر ديد دستانم را در دست گرفت...دوباره پرسيدم: به عنوان خالق دوست داريد
انسانها چه درسهايي از زندگي بگيرند؟
خدا دستم را رها كرد و دوباره لبخندي زد: ياد بگيرند كه نميتوان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد...اما ميتوان محبوب ديگران شد...
ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند...ياد بگيرند ثروتمند كسي نيست كه ثروت بيشتري دارد...بلكه كسي است كه نياز كمتري دارد...
ياد بگيرند كه تنها چند ثانيه كافيست تا زخمي عميق در دل كساني كه دوستشان داريم ايجاد كنيم...اما سالها
وقت لازم است تا اين زخم التيام يابد...با بخشيدن بخشش ياد بگيرند...
درك كنند كساني هستند كه آنها را عميقا دوست دارند...اما بلد نيستند احساساتشان را ابراز كنند يا نشان
بدهند...انسانها بايد بدانند كه دو نفر ميتوانند به يك موضوع واحد بنگرند و آن را متفاوت ببينند...
ياد بگيرند هميشه كافي نيست كه ديگران آنها را ببخشند بلكه گاهي هم بايد خودشان خود را ببخشند تا قاضي خود باشند و به عدل بينديشند...
ياد بگيرند قبل از انجام هر كاري به اين بينديشند كه من هميشه اينجا هستم!
واسه همه ي دوستاي گلم: .اول سلام!....ببخشين كه بهتون سر نزدم و اين آپ رو خبر ندادم......
راستش دارم ميرم تا 3 ماه ديگه.........گفته بودم كه امتحان دارم.......بايد حسابي درس بخونم........واسم دعا كنيد موفق بشم....من بايد قبول بشم............ميرم ولي دلم اينجاست و براتون تنگ ميشه......كاش زود بگذره و بتونم بيام.......
راستي از همه ي دوستاني كه كامنت گذاشتن و آپ هاشونو خبر دادم عذر مي خوام كه نرفتم پيششون........
دعا يادتون نره...به اميد ديدار
سلام لطفا به دو پست قبلی برین........این پست فقط خطاب به یه مزاحمه!
مگه يه آدم چقدر مي تونه پررو باشه كه وقتي بهش ميگن برو گمشو آخرش هست و هي با نمي بخشمت نمي بخشمت مانوورميده..ا.....صلا مگه زوره؟..من نمي خوام كسي منو از تنهايي در بياره..........
.......
تو نمي توني جاي پيمان من باشي..............
فهميدن اين موضوع سخته برات؟............
عیدتون مبارک

لحظه ي ملاقات سپيدي و سبزي، لحظه ي مباركي است. لحظه اي كه هرسال فقط يك بار روي مي دهدد. تحويل از سپيدي به سبزي، انقلاب رنگ است. انقلابي كه ديده و دل را دگرگون مي كند. رنگي كه ديده مي بيند و بر دل مي نشيند و درست از همان لحظه -اگر دعايمان مستجاب شده باشد- نه ديگر دل ،آن دل است كه بود نو نه ديده همان بلكه هر دو تغيير كرده اند به رنگي و ديداري و روزمان نو مي شود.
يا مقلب القلوب والابصار
همانند اين لحظه به نوعي ديگر، بارها و بارها در طول سال نيز روي مي دهد. وقتي در فجر صبحگاهي، سياهي به نور تحويل مي شود كه مبشر روز است و كار و تلاش راهي است جديد براي پيش رفتن و وقتي در خواب زيباي نور در افق سرخ فام غروب ، سياهي جاي نور را موقتا مي گيرد ، امكاني است براي آسايش و تعمق و هر دو تدبيري كه هر روزمان روزي نو و بهتر باشد و هر شبمان آسوده تر.
يا مدبراليل و النهار
در هر تحويلي و در هر رنگي، از سپيدي به سبزي، از نور به سياهي يا سياهي به نور اگر اهلش باشيم ذره اي يا ذره هايي بر جان و دل و ديده مان مي نشيند . اگر قانون زندگي و شيوه ي راه آمدن با چنين تحويل و تحول هايي را بدانيم پيش تر مي رويم و حالمان خوش تر مي شود.
يا محول الحول والاحوال
حالمان ذره ذره با غبار و بوي رنگ ها دگرگون مي شود و هر بار خوشايندتر. تا كجا؟ تا چند؟.........كاش قانون تحويل و راه تحول را بدانيم.
حول حالنا الي احسن الحال
واسه همه: سال نو رو به تک تک شما دوستای گلم تبریک میگم(البته پیشاپیش!
) ایشالا که سال خوبی رو شروع کنید و این سال برای همتون بهترین سال باشه و به همه ی آرزو های قشنگتون برسین....سر سفره ی هفت سین یادی هم از من بکنید
.......همتون رو دوست دارم...............عیدتون مبارک![]()
![]()
![]()
الان كه دارم مي نويسم هم خوشحالم هم ناراحت..........حدود 2 ساعت و 20 دقيقه است كه از پيش پيمان اومدم خونه............بلاخره بعد از 5 ماه و 2 روز تونستم دوباره ببينمش.......در صورتي كه فكر ميكردم ديگه هرگز نمي بينمش...........دلم واسش يه ذره شده بود...........خوشحالم واسه اينكه يه بار ديگه ديدمش و ناراحت واسه اينكه الان ديگه پيشم نيست...........زمان اينجور موقع ها خيلي زود مي گذره!.............
امروز يه حس عجيبي داشتم............مثل دفعه ي اول نبود..........راست مي گفت پيمان كه هيچ دفعه اي دفعه ي اول نميشه..........دفعه ي اول خيلي راحتتر بودم.................آخه اون موقع پيمان مال من بود..........اما امروز.......يه جورايي حس غريبگي بهم دست داده بود.......حس مي كردم حق ندارم باهاش باشم.....پيشش بشينم و از نزديك باهاش حرف بزنم..........واقعا هم لياقت نداشتم.......آخه پيمان ديگه مال من نيست و همين كه اومد اصفهان و خبرم كرد و رفتم ديدمش از سرم زياده!!!!!!!
به هر حال اين وبلاگ از يه زماني قرار بود ديگه توش غم و غصه نباشه اما نشد و امروز حيفم اومد كه اين شاديمو اينجا ننويسم...........
واسه پيمان: خيييييييييييييلي دوستت دارم...........ممنون كه اومدي.
واسه همه: خيلي خوشحالم.......دعا كنين بتونم در نبودش طاقت بيارم.
واسه دكتر خدادادي( دكتر قلبم): مطمئن باشين حالا حالا ها گذارم به اون طرفا نميوفته......داروي اصليمو خوردم!
توضيح بند فوق: دكتر خدادادي متخصص بيماري هاي قلبي هستند كه من خيلي مزاحمشون ميشم... آدرس اينجا رو هم خيلي وقت پيش بهشون دادم اما فكر نكنم وقت داشته باشن بيان!
شد كوچه به كوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گريه روبه رو عاشق او
پايان حكايتم شنيدن دارد...
من عاشق او بودم و او، عاشق او
واقعا آرزوي مرگ ميكنم وقتي به عشقم مي گم واست ميميرم ميگه منم ميميرم اما واسه يكي ديگه.............وقتي مي گم بدون تو نميتونم ميگه منم نميتونم اما بدون يكي ديگه.................وقتي ميگم عاشقتم ميگه منم عاشقم اما نه عاشق تو عاشق اون...
واسه آقا مهدي(ذكر): به خاطر اسلايدهاتون ممنون.........خيلي رو من تاثير گذاشت...
واسه همه: هميشه مي گفتم تنهام.....اما فهميدم فقط خداست كه تنهاست ........من هر چقدر هم تنها باشم خدا رو دارم...اگه وقت كردين اسلايد ها ي آقا مهدي رو ببينيد...
واسه همه: عنوان وبلاگ رو عوض كردم اما خواهش مي كنم اسم لينك اينجا رو تو خونه هاي خوشگلتون عوض نكنيد...بذاريد همن قبلي باشه...ممنون.

شاد بودن هنر است
شاد كردن هنري والاتر...
ليك هرگز نپسنديم به خويش كه چو يك شكلك بي جان،شب و روز، بي خبر از همه خندان باشيم...
بي غمي عيب بزرگيست كه دور از ما باد!
واسه همه: رتبه ي 43 كشوري من رسيده به 670!......دعا كنين بدتر از اين نشه...
واسه همه: ديروز نتونستم بيام.........تاخير يك روزه ي منو ببخشيد و تبريك ولن تاين رو از من بپذيريد!
این پست فقط مال پیمان...
سلام ....
اومدم بنویسم.................واسه تو..........واسه تنها عشقم.............واسه کسی که همه ی زندگیم شده...
واسه پیمان...همون پیمان که عشقمو باور نکرد و هر اشتباه کوچیکمو گذاشت پای اینکه عاشق نیستم...
خیلی وقت بود تو وبلاگی که متعلق به خودته با خودت حرف نزده بودم.............واسه اینکه عادت کنم به روزایی که نیستی و نمیای حرفامو بخونی...
خیلی وقته به عکست نگاه نکردم با اینکه از دلتنگی داغون شدم!.......واسه اینکه تحمل اون روز رو داشته باشم که دیگه حق ندارم بهت نگاه کنم...
خیلی وقته شبا واسه خودم تو تنهایی میشکنم تا وقتی دیگه نیستی بتونم طاقت بیارم...
پریشب گوشی ممد تا صبح دستم بود...همون شب که نوشتی تو چند شبه چته........همون شب که گفتی اگه بودم نمی ذاشتم اذیت بشی........صد دفعه خواستم زنگ بزنم اما نزدم.......واسه اینکه دلم خوش نشه به اینکه همیشه شونه ی تو رو دارم.........واسه اینکه بفهمم بلاخره میرسه روزی که دیگه پیمان رو ندارم...
الان میگی من همیشه هستم درسته؟...............اما نه پیمان جان!.........حالا اینو میگی اما بعد از اینکه ایشالا آرزوی من و خودت برآورده شد دیگه نیستی ..............به فرض هم که کنارم نذاری.......مگه چقدر می تونی تحمل کنی؟........یه آدم عصبی و افسرده و بیمار.......
اما پیمان اینا هیچ کدوم دلیل نمیشه که دوستت نداشته باشم یا تو دیگه تو دلم جایی نداشته باشی....به خدا عاشقتم............یادته روز اول که اومدی این وبلاگ رو دیدی چی واسم نوشتی:
خدا بگم چیکارت کنه . اشک منو وسط کلی آدم داری در میاری ... اصلا" توقع نداشتم با همچین چیزی روبرو شم !!!!!!!!!!!!!!!!!
میگفتم فوقش در مورد همون که می خواستی ازش حرف میزدیم و می خواستی عکسشو برام بزاری وبلاگ بسازی!
25243622000161226121600012472423142423181216000
143635230001612373912161216
بعدا" میام و مینویسم برات . خیلی حرفا دارم که باهات بزنم 
اون روز عشقمو باور کردی اما امروز...
بابا به خدا هیچ کس نمیتونه جای تو رو بگیره..........من اشتباه کردم و حالا جلوی همه می گم که
غلط کردم
من عاشق پیمانم
من عاشقتم پیمان....به خدا دوستت دارم........باور کن که تو تنها دلیل زندگی تنها دلیل زندگیت هستی!
خیلی سعی کردم فراموش کنم که یه روز پیمان مال من بود............همه ی در ها رو رو خودم بستم تا بفهمم لایقت نبودم.........تا بفهمم همون یه ماهی که پیمان من بودی هم از سرم زیاده.....اما نشد...
اما هنوز هیچی فرق نکرده.........
این وبلاگ خیلی فرق کرده اما چیزای اصلیش هیچ فرقی نکرد............عنوان وبلاگ..................متنی که زیر عنوان هست.............عکس و متن توضیحات..............اینا همه نشون میده که تو هنوز همون جایی!
به خدا بین منو اون هیچی نبوده............به جون داداش پیمانم.......
واسه همه: تو رو خدا از پیمان بخواهید منو ببخشه........تو رو خدا شما بهش بگید که پریا فوق العاده عاشقته
واسه پیمان:.......مثل همیشه: ۲۲۲۳۴۹۱۲۲۶................۳.۲.۱.............۲۲۳۶۳۶۳۶۳۶۳۶۳۶۴۷
پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
- پنج وارونه چه معنا دارد
چند خط كوچيك با معني بزرگ:روزي روزگاري، اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان...
واسه همه: اين هفته امتحانم افتضاح شد نميدونم فردا جواب آقاي رضانژاد(مدير منطقه مون) رو چي بايد بدم
واسه سروش:(پسري عاشق ولي تنها): ممنون به خاطر معرفي قالب!
واسه همه: راستش من دوم مرداد كنكور دارم با اين وضعي كه تو اين امتحانم پيدا كردم فكر مي كنم كه بايد شديد بچسبم به درس واسه همين كمتر آپ مي كنم اما سر ميزنم.
واسه همه: گفته باشم كه اگه من قبول نشدم مطمئن باشيد پيمان مياد ميگه پريا سكته قلبي کرده!!!
و اينم آخري واسه همه: الان نميتونم آپمو خبر بدم احتمالا فردا ميام .اگه احيانا كسي از دوستان اومد ديد ناراحت نشه كه چرا نگفتم!
گفتگو با خدا
(دوستاي گلم سلام.......قبل از اينكه متن زير رو بخونين يه خواهشي ازتون دارم......من آهنگ وبلاگ رو برداشتم اما جايگزين خوبي براش پيدا نكردم...............مي خوام ازتون خواهش كنم اگه كد آهنگ شاد داريد برام بذاريد تا به جاي آهنگ وبم ازش استفاده كنم............ممنون)
گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که ھوس مي کردم سر سنگينم راکه پر از دغدغھ ي ديروز بود و ھراس فردا ،بر شانه ھاي صبورت بگذارم و آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه ھاي تو کجا بود ؟
گفت: عزيز تر از ھر چه ھست ، تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه ھستي .
من ھمچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .
گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن ھمه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟
گفت : عزيزتر از ھر چه ھست ، اشک تنھا قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکھايت به من رسيد
و من يکي يکي بر زنگارھاي روحت ر يختم تا باز ھم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنھا اينگونه مي شود تا ھميشه شاد بود .
گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راھم گذاشته بودي ؟
گفت : بارھا صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو ھرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود ،که عزيز از ھر چه ھست از اين راه نرو که به ناکجاآباد ھم نخواھي رسيد .
گفتم : پس چرا آن ھمه درد در دلم انباشتي ؟
گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناھت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ،
بارھا گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي .آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنھا اينگونه شد که صدايم کردي .
گفتم : پس چرا ھمان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟
گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد ھم بر خدا گفتن اصرار مي کني ھمان بار اول شفايت مي دادم .
گفتم :مھربانترين خدا ، دوست دارمت ...
گفت : عزيز تر از ھر چه ھست من دوست تر دارمت ...

سلام.............بلاخره كم آوردم! دوستاي گلم حالشون خوبه؟ من نبودم حسابي بهتون خوش گذشته نه؟.................اگه بدونيد چقدر دلم واستون تنگ شده بود.......ولي خوشحالم كه شما فراموشم نكردين...تواين مدت هر بار ميومدم تو وبم فكر ميكردم كه ديگه هيچ كس رو نميبينم اما هر دفعه ميديدم كه برام كامنت گذاشتين............خيلي خوشحال ميشدم و حالا ميخوام داد بزنم كه هيچ جا گل تر و مهربون تر و با معرفت تر از دوستاي من پيدا نميشه......دست همتون درد نكنه و اما من اومدم تا باز بنويسم ..........ولي ايندفعه فرق ميكنه ميخوام اين وبلاگ و مطالبش جوري باشه كه همتون دوست داشته باشين.....دلم ميخواد وقتي مياين به خونم لذت ببرين و لحظات خوبي رواينجا سپري كنين ........................ميخوام اينجا مامن آرامش بشه نه غم و غصه! و يه خواهشي هم از شما دوستاي عزيزم دارم اونم اينكه راهنماييم كنيد و بگيد كه چيكار كنم تا به هدفم تو اين وبلاگ برسم............دوست دارم عيب كارمو بهم بگين .از هر نظر...از قالب وبلاگ گرفته تا آهنگش و مطالبش...و كمكم كنيد تا خونم همون خونه اي بشه كه ميخوام.............يادتون نره منتظر نظرات سازنده تون هستم.
خوب....از خودمم بهتره نگم چون وضعم خیلی خرابه؟..داغونم به خدا........بگذریم خيلي پر حرفي كردم اين شعر رو به عنوان اولين پست بعد از خداحافظيم مينويسم .ايشالا كه خوشتون بياد:
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت
این منم چون گل یاس نشستم سر راهت
تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم
اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم
اگه عاشقی یه درد چه کسی این درد ندیده
تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده
اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم
میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم
تو ببین به جرمه عشقت پر پروازمو بست
تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم
خداحافظ
سلام..............سلام به همه ي دوستاي گلم............الان كه دارم اينا رو مي نويسم گريه امونم نميده..............خيلي سخته...............اول عذر ميخوام از همتون كه چند روزي نبودم................راستش كامپيوترم مشكل داشت نتونستم بيام.............امروز روز آخري بود كه اومدم ازتون خواستم به خونم بياين...........دارم ميرم ..........واسه هميشه.............ديگه پريا نيست كه مزاحمتون بشه..............دلم واسه همتون تنگ ميشه..........ميخوام برم...............ميخوام واسه هميشه با اينجا خواحافظي كنم.............ميخوام به تنهاييم پناه ببرم..........شايد همين تنهايي جونمو بگيره و خلاصم كنه.......عزيزانم اين خونه با وجود شما دوستاي گلم زيبا بود.......همين كه مي اومديد سر ميزديد و كمكم ميكردين و نظر ميدادين.............حلالم كنيد خيلي بهتون زحمت دادم........اما با تك تك شما حرف دارم............حرفامو بخونيد.
آقا محمد(نفس هاي بي هدف) ......هميشه ميگفتي سخته ولي اميدوارم شاد و خوشحال باشي....ممنون كه هم دركم ميكردي هم آرزوي شادي برام ميكردي اما من نتونستم شاد باشم..........آقا محمد تو پست آخرت كه من خوندم نوشته بودي تنهايي حسن هم داره چرا من بعد از 17 سال تنهايي نتونستم اين حسن رو پيدا كنم؟.............ميرم بازم تنها بمونم شايد بشناسم هم خدا رو هم خودمو و هم ديگرونو.....
خاطره ي عزيزم.......هميشه حرفات آرومم ميكرد........حرفاي خوشگلت با قطعه هاي زيبايي كه واسم مينوشتي................بهم گفتي كه هيچ چيز ارزش اشكامو نداره...............اما من هنوزم دارم اشك ميريزم گلم...........
زهراي عزيزم (اولين دوستم تو اين وبلاگ) .........البته يه مدته كه ديگه بهم سر نميزني..........تو درد منو خوب ميفهميدي اون روزا كه پيمان هنوز مال خودم بود ولي ازم دور بود.........اميدوارم تو به عشقت برسي خانومي
سپيده جون (همون كه عاشق نميشه!) ....يادم دادي عاشق خدا باشم و قانع باشم به همين كه پيشمه اما من ياد نگرفتم..............هميشه با اومدنت كلبه ي غمگينم رو خوشحال ميكردي ازت ممنونم.
آقا مهدي(ذكر) .............شما هم هميشه به يادم انداختيد كه خدا هست و كمكم ميكنه............حضورتون هميشه يادم مي انداخت كه ياد خدا باشم............ازتون ممنونم..............بازم ميخوام كه برام دعا كنيد شما به خدا نزديك تريد.
آقا سروش(پسري عاشق اما تنها) ........تو بهم گفتي اينجور موقع ها فقط و فقط به خدا پناه ببرم.........من يه عمره به خدا پناه بردم اما هنوزم تنها و درمونده ام.
مرضيه جون(خوهر گل سروش) .........بهم گفتي اينا بدبختي نيست و نبايد خودمو اذيت كنم.........خيلي سعي كردم اما نتونستم.........دارم اذيت ميشم دست خودم نيست.
نگين عزيزم(يه دوست جديد) ..........عزيز دلم تو هم چيزاي خوبي يادم دادي..........گفتي كه نبايد اعتماد كنم اما دير گفتي .......اعتماد كردم و اينه حال و روزم.
زهرا جون(زهرا و محسن) ...........آره عزيزم تو راست گفتي دارم تو مرداب دست و پا ميزنم اما نميدونم چرا غرق نميشم و هنوزم دارم شكنجه ميشم.
عشق ده ساله(مريم عزيز و امير خان) ........شما گفتيد اگه بخندم غصه از يه در ديگه ميره بيرون .....اما مشكل اينجاست كه من با غصه تو يه اتاق بدون در گير كردم كه نميتونم با خنده بيرونش كنم.
آقا شهرام...........گفتي كارم بچه گانه بوده............نه اشتباه كردي يه بچه هيچ وقت دل كوچيكشو اسير عشق نميكنه.........هيچ وقت غصه سراغ يه بچه نميره..........اي كاش هنوز هم بچه بودم و هيچ وقت بزرگ نميشدم.
علي آقا(متروك شده) . ............شما گفتي كه هر چي سختي كشيدم به خاطر تنهاييم بوده....آره حق با شماست من هميشه تنها بودم و درد تنهايي كشيدم......فكر كردم ميتونم از تنهايي خودمو خلاص كنم اما اشتباه ميكردم...........تنهايي خيلي با معرفت تر از اينه كه منو تنها بذاره!.........از حالا به بعد هم ميخوام تنها باشم............يعني چاره اي جز اين ندارم
مريم عزيزم(آسايشگاه يا دارالمجانين؟؟؟) .......تو عين يه خواهر دلسوز راهنماييم كردي.......ازت ممنونم ..........گفتي بايد رابطمو با پيمان قطع كنم..........اما مريم جان من الان دو روزه با پيمان حرف نزدم ..........دارم ميميرم......شايد هم مرده ام......يه مرده ي متحرك!
آقا محمد(پاتوق عاشقي) .........هنوزم واسم دعا ميكني؟............قدر عشق پرياتو بدون....ميدونم كه ميدوني...........از قول من بهش بگو خيلي خوشحالم كه يكي هم نام و هم سرنوشت من خوشبخت شده....... دعا ميكنم براتون كه هميشه شاد و خوشبخت بمونيد.
پرياي عزيزم(همون كه مثل خودمه) ...عزيزم فرصت نشد با هم بيشتر آشنا بشيم ......اميد وارم سرنوشتت به سمت شادي و خوشبختي حركت كنه و به مراد دلت برسي.
علي آقا(ساعت صفر عاشقي) ....ميدونم كه هنوز هم سر ميزني........من خيلي باهات بد رفتاري كردم.......شايد واقعا نيتت خير بوده و ميخواستي كمكم كني..........در هر صورت ببخش دوست خوبم.
برادر خوبم پيمان (يه پيمان ديگه!) ......نميدونم بازم مياين اينجا يا نه آدرسي ازتون نداشتم تا جوابتونو بدم.......اميدوارم بازم بياين.........حرفاي قشنگي برام نوشتيد.............از ته دلم دعا ميكنم زودتر عشق گمشده تون رو پيدا كنيد و خوشبخت بشين.
و اما پيمان عزيز خودم ............... عاشقتم فراوون!.........هميشه شاد باش و خوشحال........اميدوارم با آرزوت برسي..........ميدوني كه تنها آرزوم همينه..........خيييييييييييييييلي دوستت دارم پيمان جان...........اميدوارم بفهمي...........ايشالا خوشبخت بشي گلم.
و ... سامان....وحيد.. علي... سرشناس... يكتا... هادي... نانوك... آرش... تارا... عسل دوستاي جديد كه افتخار پيدا نكردم باهاشون آشنا بشم.......از حضورتون ممنونم.
................امیدوارم همیشه شاد و سربلند باشید و به آرزوهاتون برسید.خداحافظ
.
داستان زندگیم
اول داستان زندگیم از زبون خواننده ها!!!!!!!!!!!!!!
نميدونم از كجا شروع كنم قصه ي تلخ سادگيمو
نميدونم چذا قسمت ميكنم روزاي خوب زيندگيمو
چرا تو اول قصه همه دوستم ميدارن
وسط قصه ميشه سر به سر من ميذارن
تا ميخواد قصه تموم شه همه تنهام ميذارن
.ميتونممثل همه دورنگ باشم دل نبازم
ميتونم مثل همه يه عشق بادي بسازم
تا با يك نيش زبون بتركه و خراب بشه
.تا بيان جمعش كنم حباب دل سراب بشه
ميتونم بازي كنم با عشق و احساس كسي
ميتونم درست كنم ترس دل و دلواپسي
ميتونم دروغ بگم تا خودمو شيرين كنم
ميتونم پشت دلا غايم بشمكمين كنم
ولي با اين همه حرفا باز منم مثل اونام
يه دروغگو ميشم و هميشه ورد زبونام
.يه نفرپيدا بشه به من بگه چيكار كنم
.با چه تيري اوني كه دوستش دارم كار كنم
من بايد از چي بفهمم چه كسي دوستم داره
.توي دنيا اصلا عشق واقعي وجود داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.................دوستای گلم سلام..............مثل همیشه خوشحالم کردین اومدین..............بلاخره نوشتم سرنوشت تلخمو.................البته سعی کردم تا حد ممکن خلاصه اش کنم تا خسته نشین...........پیشاپیش عذر میخوام که چشمای نازنینتونو خسته میکنم...........لطفا ادامه مطلب رو بزنید و از زبون خودم بخونین!
ادامه مطلب
...حرفایی که واقعا معنیشو درک کردم
یکی می پرسد : اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم: .... برای آنکه باید باشد و نیست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سکوت سرشار از ناگفته هاست و ناگفته ها پر بهاترین داشته هاست.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوره ارزانیست ... شرف اینجا ارزان ... تن عریان ارزان ... آبرو قیمت یک تکه نان ... و دروغ از همه چیز ارزانتر ... و چه تخفیفی خوردست ، قیمت هر انسان!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چه کنم ؟چاره کجاست؟ سهم من دردل این ویرانی یک سبد بی تابی است غم من تا به گل لاله سرخ دوشقایق باقیست دیده ام بارانی است کاش آنجا که دل از عشق سخن ها میگفت قلب ها ست نبود کاش دراین دل تنگ مهردربند نبود...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مهم نبوده سوختنم، دور از تو پرپر زدنم، مهم تو بودی عشق من،
نه قصه شکستنم، به افتخار عشق تو میگم که بازنده منم...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آنقدر دلت پر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید ، دل من نیز پر بود ، وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش
يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هرکه گويد دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دگر حس شقايق را نداري
هواي قلب عاشق را نداري
واز چشمان خونسرد تو پيداست
که شور عشق سابق را نداري
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و اما این واسه پیمان........آخه وقتی میگم دلتنگم میگه من که پیشتم!:
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه او نخواهي رسيد!
من پيمان رو دوست دارم..........من هنوزم عاشق پيمانم......هنوزم فقط اونه كه ميتونه آرومم كنه.........اگه گفتم پيمان رفت.........اگه گفتم بي خيالش شدم.......اگه گفتم ديگه به بودن با اون فكر نميكنم فقط واسه اين بود كه حالم از اميد الكي بهم مي خوره..............نميخواستم خودمو اميدوار كنم.........اگه گفتم به پيمان نميرسم به اين معني نبود كه اونو از قلبم بيرون كردم.........هنوزم اجازه نميدم كسي بخواد جاي اونو برام پر كنه.....................خسته ام.....شاكي هستم...............داغونم..........دارم ديوونه ميشم.............
دعا کنید بمیرم
پیمان...
پریای گلم ببخشید مجبور شدم که این قسمت رو اضافه کنم
اول این که گلم من هیچ وقت تنهات نمیزارم. به هیچ عنوان حق نداری که اینجوری فکر کنی.
و دوم این که مث همیشه میگم تو پریای عزیز منی .. تو امیدم ... آرزوم ... انتظار ۲۲ساله م هستی. ۲۲ سال کم نیست که هر روز منتظرت بودم. تو کسی هستی که منو زنده کردی. یادت رفته؟؟ منی که به اون وضع فجیح داشتم مردگی میکردم
درسته که یه جورایی توی محدودیتم اما خودتم می دونی و نیاز به تکرار مکررات نیست .
گل من میخوام اینجا داد بزنم تا گوش همه اونایی که نمی خوان بشنون پاره بشه
من پریای گلمو می پرستم
رویا

تنها تر از يک برگ با بار شاديهاي مهجورم آرام آرام مي رانم و بر کلک انديشه سکان امنيت را به دست مي گيرم
و به يادش مي تپم و حرکت مي کنم.
فقط پژواک امواج صدايش را مي شنوم وگوشهايم را نوازش مي کند.
روياي در کنار او بودن همچون نسيم شب دريا افکارم را در آغوش مي گيرد.
لبان گرم ومشتاق عشق بوسه هاي خويش را را به رايگان عرضه مي دارد و فرياد ميکند هر که تجربه دوست داشتن را حتي يک بار سپري کرده خوشبختي را تقديمش مي کنم.
موهبت مهرباني آرزو مي کنم و حتي در رويا نيز آرزوي مهرباني بي ريا و صادق را دارم.
آغوش بي توقع مهر را در مقابلم گشوده ميبينم وبراي سپردن خويش به آن سر از پا نمي شناسم.
آه که صخره بي رحم حادثه نيز خود نمايي مي کند و سا يه کوسه هاي غم رنگ صداقت آب را تيره مي کند هشت پاي کينه هم در انتظار عروس دريايي
عشق من است.
ونيرنگ و ريا تيره ترين رنگهايش را به صداقت آبي دريا رها مي کند و تمامي اين زلال آرام و پاک به لحظه اي رنگ مي بازد.رنگ مي بازد و تنفس را از من مي گيرد و تبسم را از من مي گيرد و نسيم را دريغ مي کند و توان گرفتن سکان را از دست ميدهم و رويايم با کابوسي به اتمام ميرسد ولي هنوز هنوز اعتراف مي کنم رنگ عشق من آبي است و اقيانوس دل من فراخ تر از آن است که غم و کينه و حادثه تلاطمي کوچک و ضعيف بيش نيست.
در کنار تو...............عزيزم!
.............دلم گرفته.................همه ی حرف دلم تو آهنگ وبلاگ هست.........
سلام ................ دوستای عزیزم نمی دونم چرا یه دفعه به سرم زد یه تغییر درست حسابی به اینجا بدم!!!!!!!!!! شاید بدتر شده باشه شاید هم بهتر به هر حال اینو شما باید بگید..........پس همین الان کلیک کن و بنویس............
راستش فردا امتحان دارم..................زیاد هم مهم نیست ولی به پیمان قول دادم نتیجه اش عالی بشه.......پس فعلا با اجازه...

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم...
...زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت میشود و می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است
و حالا انقدر از زندگاني دلگير و دلسردم که روزي اگر بميرم مر گ خود را جشن مي گيرم
پیمان عزیزم..........پیمان من...نه!!!!!!! پیمان............می خوام بدونی که تنها آرزوم رسوندن تو به آرزوته...
اي بسته به تارو پودم
من لايق عشق تو نبودم
عشقي که نهفته در دلم بود
در راه محبت تو کم بود
دعا می کنم(مثل همیشه!)..............تو هم دعا کن.........و همیشه بخند...
۱۷۲۵۲۴....................۱۷۲۵۲۴..........................۱۷۲۵۲۴
.![]()
![]()
![]()
![]()
خدايا تو تنهام نذار...
چرا؟
براي چي ناراحتي؟ واسه چي غصه مي خوري؟ به خاطر چي گريه مي كني!؟ كدومشون ارزش دارن؟ تا حالا كي واسه خودت غصه خوردي كه واسه رفتنش گريه مي كني؟
اشتباهه...................دل بستن اشتباهه.........يه نگاه به خودت بكن................چي ازت مونده؟ كجا رفتن خنده ها و شادي هاي قبل از اومدنش؟
يه سوال از خودت بكن!............اينقدر كه واسه اون خودتو ميكشي ، اينقدر كه به خاطر اون گريه مي كني ، اينقدر كه به خاطر دوريش و به خاطر رفتنش اشك مي ريزي تا حالا يه ثاتيه اش رو واسه خدا خرج كردي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تا حالا شده از اينكه خدا رو ناراحت كردي گريه كني؟ تا حالا شده دلت واسه خدا تنگ بشه؟ تا حالا شده واسه اينكه از خدا دور شدي غصه بخوري؟ ..............نه.......نشده!!!
پس چرا براي بنده ي خدا اينجوري مي كني؟
يه نفر پيدا ميشه.....ميشه آرزوت ........ميشه عشقت........ميشه هدفت..............ميشه اميدت..........ميگي اگه نباشه ميميرم................ديگه اون ميشه خدات!!! هر چي گفت ميگي چشم! گفت بمير ميميري.......گفت نرو نميري.....گفت برو ميري............واسه خودت رويا مي بافي و چشمتو رو همه چي مي بندي! تا حالا كي شده به حرف خدا اينجوري گوش بدي؟ واقعا تا حالا شده از خداي خودت اينجوري حرف شنوي داشته باشي؟
فكر ميكني اون طرف همه ي زندگيته ، فكر ميكني دوستت داره (اينجاش مهمه فكر ميكني دوستت داره مطمئن نيستي!) و تموم عشق و محبت و علاقتو به پاش مي ريزي .....آخرش چي ميشه؟ بعد دو ماه ، سه ماه ، شش ماه شايد هم يه سال ميذاره ميره !
يه كم فكر كن.....چرا خدا نباشه آرزوت؟ چرا خدا نباشه عشقت؟ چرا محبت و علاقتو خرج خدا نميكني؟ خرج پدر و مادرت ، خانوادت ؟ همونايي كه فكر نميكني بلكه مطمئني كه دوستت دارن و اطمينان داري كه يه سال و دوسال كه سهله تا آخر دنيام بي خيالت نميشن و تنهات نمي ذارن!
واقعا چرا ما آدما با اومدن يه نفر سر چند ماه خدايي رو كه همه ي زندگيمونو مديونش هستيم فراموش مي كنيم؟ خدايي كه همه چيزمون از اونه ،سلامتي مون،شادي هامون ، خنده هامون! اون وقت با اومدن اون يه نفر به همين خدا مي گيم اگه بهش نرسم فلان ميكنم و ...
تازه اگه بمونه اينقدر غرق خوشحالي هي زود گذرمون مي شيم كه يادمون ميره اينا هم به خاطر لطف خداست.....فراموش ميكنيم ازش تشكر كنيم! و اگر هم نمونه اونقدر نا شكري مي كنيم كه...
چرا با اومدن يه نفر خيلي زود قيد پدر و مادرمونو ، قيد آبروشونو ، قيد همه ي زحمتاشونو ميزنيم و همه چي ميشه اون؟.............جالب اينجاست كه آخرشم ميره و تنهامون ميذاره!!!!!!!!!!!
اون موقع تازه يادمون مياد خدا هست....پدر و مادرمون هستند.............خداييش اون موقع ديگه دير نيست؟
بياييد اول از همه عاشق خدا بشيم...عاشق پدر و مادرمون.......عاشق خانوادمون......اگه معني اين عشق ها رو فهميديم اون موقع است كه مي تونيم به كس ديگه هم دل ببنديم و موفق مي شيم! و............لحظه اي كه فكرشم نمي كنيم خدا خوشحالمون ميكنه..........و چه شيرينه اون خوشحالي...
به خود خدا قسم سخت نيست!....نگو تنهام ..نگو نميتونم....آروم بگو خدايا من عاشق تو هستم به قلب من بيا و تنهام نذار.
واگه رابطه اي هم به وجود مياريم واسه خودمون رويا نبافيم..........يه جايي از ذهنمون اينو بذاريم كه اون ممكنه يه روز بره اما خدا هميشه هست...
بر گرفته از صحبت هاي شيرين خانم زينب زماني ...برنامه ي پرستوي مهاجر...شبكه يMI-TV
بازم اومدم بگم دعا کنید....
سلام
بازم اومدم بگم دعا کنید...............خیلی محتاجم..........دعا کنید واسه دل خسته و تنهام ...............و واسه تنها آرزوم که خوشحالی پیمانه!!!!!!!!!!
دیشب (۷ آذر ۸۷) یه شب خوب بود واسه من و پیمان....پیمان دیشب خیلی خوشحال بود......منم خییییییییییییلی خوشحال بودم و هستم...
پیمان عزیزم همیشه بخند و شاد باش که این تنها دلخوشی منه!
گنجشک و خدا
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد. و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...
الهي بميرم! پيمانم دلخور شده...
اومدم بگم من غلط بکنم تو رو از خونت بیرون کنم تو پیمان خودمی! تا آخر عمر جات تو همین خونست
عزیزم .........میخوام در حضور همه ی دوستایی که اینجا میان ازت عذر خواهي كنم و بگم که اگه گفتم خدانگهدار منظورم وداع با آرزو ها و رویاهام بود نه وداع با پیمانم که تنها دلیل زندگیمه!!!!!!!!
ببخش گلم اگه ناراحتت کردم .............دیگه تکرار نمیشه!![]()
دوستای خوبم ممنون که تنهام نمیذارید......اگه خدا بخواد پیمان قراره تا یه ماه دیگه بیاد تو شهر خودم ............ازتون می خوام دعا کنید همه چی به خوبی پیش بره و اون بیاد.....بازم ممنون.

هميشه مي ترسيدم از روزي كه بخوام اين پست رو بذارم...
اما اين يه حقيقته با اينكه هنوز باورم نشده اما.......پيمانم رفت...
خدانگهدار عزيزم اما نميشه باورم!
آخه چطور دلم مياد چشماتو گريون ببينم ميرم ولي اينو بدون چشم انتظارت ميشينم
......................
ميرم ولي بدون يكي خيلي تورو دوستت داره يكي كه از دوري تو سر به بيابون ميذاره
خدانگهدار عزيزم...
خدانگهدار...

خانه ي عاشق كجاست؟

خدايا!............خداي خوبم .........خدايا چرا دوست داشتنمو پاي غرور و بي رحميم ميذارن؟؟
خدايا تو كه ميدوني واسه چي دل سنگ شدم! خدايا تو كه ميدوني چرا بي رحم شدم؟ خدايا به پيمانم بفهمون كه سخت گيري هام به خاطر خودشه! خدايا كاري كن بفهمه نمي تونم اونو به كسي بدم....نمي تونم
كاش مي دونست كه
من دل سنگ نيستم! ...
من عاشقشم...........اينا همه از دوست داشتن زياده!!!!
خدايا ديگه طاقت شكست خوردن رو ندارم.....كمكم كن خدا! ديگه چشمه ي اشكام خشك شدن نميتونم ببارم ...خدايا دارم ميميرم كمكم كن ...........پيمانم رو به من برگردون.

ببخشيد تا اينجا كشوندمت اين تنها راهي بود كه بدون وجود مزاحم ميتونستم باهات حرف بزنم گلم!
يه بچه رو تصور كن ........يكي از عروسك هاشو خيلي دوست داره .....از ترس اينكه مبادا از دستش بده حاضر نميشه اونو به كسي بده............ حاضر نميشه اونو با كسي شريك بشه........اون عروسك هميشه از خودش ناراحته و عذاب ميكشه كه چرا همه دوستش دارن و نميتونه مال همه باشه....... مامان بچه مياد ميگه حالا كه نميذاري كسي باهاش بازي كنه خودتم حق نداري سراغش بري!.................برا اون بچه خيلي سخته كه نميتونه به مادرش يا حتي به خود اون عروسك بفهمونه كه چون دوستش داره نميخواد كسي بهش نزديك بشه.و اينجوري همه حتي اون عروسك دوست داشتني از دستش ناراحت ميشن و اين حسشو پاي خساست ميذارن!
ميدونم كه منظورم رو خوب فهميدي!
حالا اين بچه يه تصميمي ميگيره واسه اينكه عروسكش ناراحت نباشه و اذيت نشه حاضر ميشه خودش ازش بگذره و اونو به كس ديگه اي بده تا اون عروسك خوش حال باشه و عذاب نكشه.
حالا ميخواد اون عروسك بفهمه كه چقدر براش سخته ازش بگذره اما اين كار رو ميكنه ...........و به اون عروسك اطمينان ميده كه هرگز از دستش ناراحت نيست و نخواهد بود .......اون عروسك حق انتخاب داره و اون بچه نميتونه مجبورش كنه كه حتما عروسك اون باشه!!!! اما اينم نميتونه كه عروسكش رو با كسي قسمت كنه............
كاش عروسكش اينو بفهمه!
خوب ................... حالا اين بچه از زندگي عروسكش بيزون ميره هر چند براش سخته ..........و عروسكش بايد خوب فكر كنه و اگه واقعا اون بچه رو دوست داره برگرده پيشش و فقط عروسك اون باشه نه كس ديگه.........عروسكش بايد بدونه كه اون بچه عاشقشه ..........و رفتنش دليل بي وفايي نيست .............
حالا اون بچه منتظر جواب تنها دليل زندگيش ميمونه ............اره يا نه.............اگه اره كه اول خوشبختي اون بچه است اگر هم نه........اگر هم نه اشكالي نداره .......اون بچه ناراحت نميشه و مطمئن باش كه غصه نميخوره چون به محض اينكه تنها دليل زندگيش رو از دست بده............. مــــــــــــــــــــــــيــــــمـــــــــــــــــــــــيره!!!!
ميدوني كه همه چيز هم مهياست!

فقط قبل از هر جواب اين بچه مي خواد يه چيزي رو به ياد عروسكش بياره:

دلتنگتم پیمان
پیمان جونم سلام!
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بی خيالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود. (خوبه؟)

وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم .........کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه کسی نمی فهمه دلم تنگ شده یعنی چه!!!
پیمان من
اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس ببرای بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون (برای همیشه)
عاشقتم پیمان

خدایا! خدای خوبم! چرا لحظه های خوب اینقدر زود می گذرن؟......چرا انتظارم این همه طول کشید اما اون لحظه اینقدر زود گذشت؟
امروز.............روزی که مدت ها بود منتظرش بودم...........روزی که بلاخره پیمان گلم اومد پیشم .......و امروز شد بهترین روز زندگی من !
اما حالا...............پیمانم از پیشم رفته و من بد جوری دلتنگشم............نمی دونم امروز و لحظه های قشنگش بازم تکرار میشه یا نه؟ ولی آرزو می کنم به زودی دوباره عشقم رو ببینم...............کنارش بشینم.............دستشو بگیرم و خوشبخت بودن رو حس کنم...
پیمان گلم! می دونم که می دونی بی صبرانه منتظرم تا دوباره ببینمت ...............امیدوارم تو هم دوست داشته باشی بازم بیای پیش من........دوست داری؟؟؟؟؟








